من زنم
زنی از جنس درد
من مادرم
مادری از جنس غم
محکوم به بودن
محکوم به صبر
محکوم به فداکاری
من کوه نورم
من زنی از جنس نورم
در فصل خزان زندگی
من زنم
اما انسان نیستم
آمده ام برای درد
آمده ام برای غم
من کالای برده داری نوینم
کاش زن نبودم
کاش مادر نبودم
کاش هرگز نبودم
من محکومم به زن بودن
هدیه روز زن درد بود

Note
مردان احساسم را به سخره گرفتند و نشانه ضعفم دانستند قدرتشان نشانه خوی حیوانی آنهاست و احساسم نشانه انسانیت من. حال کدامیک برتریم من یا تو؟
لینک ثابت
ساعت 6:53 PM  دل نوشته ۞ آیدا ۩
|
هنوز بعد اون همه زجذی که کشیدم عاشقشم
چیکار کنم خدا کمکم کن
لینک ثابت
ساعت 9:11 PM  دل نوشته ۞ آیدا ۩
|
من گلی بودم
در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون
در شبی تاریک روئیدم
تشنه لب بر ساحل رود کارون
بر تنم شبنم خورشید می لغزید
با لب سوزندۀ مردی که با چشمان خاموشش
سرزنش می کرد دستی را که از هر شاخه سرسبز
غنچۀ نشکفته ای می چید
پیکرم،فریاد زیبائی
در سکوتم نغمه خوان لبهای تنهائی
دیدگانم خیره در روًیای شوم سرزمینی دور و روًیایی
که نسیم رهگذر در گوش من می گفت:
(( آفتابش رنگ شاد دیگری دارد))
عاقبت من بی خبر از ساحل کارون
رخت بر چیدم
درره خود بس گل پژمرده را دیدم
چشمهاشان چشمۀ خشک کویر غم
تشنۀ یک قطره شبنم من به آنها سخت خندیدم
تا شبی پیدا شد ازپشت مه تردید
تک چراغ شهر روًیاها
من در آنجا گرم و خواهشبار از زمینی سخت روئیدم
نیمه شب جوشید خون شعر در رگهای سرد من
محو شد در رنگ هر گلبرگ رنگ درد من
به پنجره ی سکوت من یه سر بزن با تبادل چه جوریای؟؟؟؟؟
لینک ثابت
ساعت 6:0 PM  دل نوشته ۞ آیدا ۩
|